تبليغاتX
عصبانیت
نشست دوم شاعران مطرود دوشنبه این هفته هم تشکیل شد.آدرس:خیابان طالقانی ـبعداز پل حافظـ ـ  انتهای کوچه کاشفی.

 

 

                                                  

(( دهن کجی به دهن کجی، شعر نیست))

درباره مجموعه شعر(( دهن کجی به تو )) رزا جمالی

 

((دهن کجی به تو ))هیچ آنارشی و یا هیچ وضعیت آوانگاردی را تایید نمیکند حالا که سالهاست یعنی تقریباً 8 سال از تولد نشر او میگذرد ما یا شاید (( تو )) به راحتی باید بفهمیم که دهن کجی به ما یا حتی شعر یا حتی هر( تو ) ی دیگر، نوعی از آنارشی و ضد هنجار سرایی نیست بلکه حرکت جدی و محافظه کارانه ای ست که حاکمانه میگوید: (( من آوانگاردم )) و این را تاریخ، فرضاً همین 8 سال اخیر و رویه ظاهراً پوچ آن مشخص کرده است . آیا شعر رزا جمالی در این کتاب شعری زیباست ؟

این سوال آنقدر مضحک و خنده دار است چه رسد به پاسخ آن زیرا به واقع  (( رزا جمالی )) در این کتاب شاعر نیست و کلماتش کاملاً و دقیقاً زشت اند و همین .

به زبان کانتی این کتاب به صورت پیشینی امری پسینی یا تجربی  است یعنی ذاتاً تجربه ای است برای کج شدن و مورب ماندن . اما از کجا ؟ آیا از بستری کج و مورب ؟ به هر صورت این کج شدن آنقدر استعلائی، والا و بورژواییست که همه را از اطرافش طرد میکند و به خود نیز فخر میفروشد . (( دهن کجی به تو )) صرفاً دهن کجی به مخاطب است . آیا شعر یک امر فنی و تکنیکی ست که صرفاً او و همقطارانش آن را بلدند و میتوانند با آن رباطی بسازند تا به اطرافیان یا بهتر بگویم به مخاطباشان دهن کجی کنند ؟ با تاملی کنکاوی میتوان فهمید که متن حاضر متنی اخلاقی نیست و متنی ست برخاسته از بستر ضد هنجار و ضد شعر عصبانی پسا هفتاد. شعری که فرمالیسم پیچیده و تو تهی مدام رزا جمالی ها را پس میزند پس این زبان حاکم مرده و خسته کننده و زشت و دراز چگونه میتواند شعر باشد این زبان همان چیزی است که صرفاً وجود دارد زیرا شعر نیست گفتار مولف است یا مولف گفتار است، یک مولف حاضرکه میگوید : (( بیچاره رزا ... رزا خسته تر از آن بود که غایب شود )) ص 48 کتاب  - امر تجربی (( دهن کجی به تو )) در غایت یابی خود رویه مکرر و عادی ای را پیشنهاد میکند تا دیگران هم آن را پیروی نمایند . رویه مکرر زبان پیچیده و کج و کوله او در حقیقت رویه ای ذهنی ، روانی نیست و مشکلش اینجاست که خیال میکند درمرحله تخیلی و پیشا اختگی لاکانی قرار دارد وباز خیال می کند از  زن بودن خودگریخه است ودر انتظار اختگی است (مورد توجه فیمینیست های مهربان) گمان میکند پدرش مرده است وزنانگی او دیگر صرفا ،مردانه وجود دارد پس اقتدار خود را اجرا می کند اما در تخیل خود به پارادوکس این وضعیت می اندیشد وتئوری می ریزد، یعنی شورش بر علیه سنت دیر پای ،امر والا،هنجار و چیزهای ثابت دود شدنی دیگر.در حالیکه بعد از مرحله ی ناگهانی آینه ای که تاریخ یا همان پدری که مرده بود بر آن اعمال می کند،کاملا عیان می شود که او یک رویداد خطی و عادی ست که در ضمن،والا،متعالی و مقدس نما نیز می باشد. یک امر ضد اخلاقی یعنی((دهن کجی به تو)) و بی تربیتی مدام و عادی به دیگری ،چیزی که در قاموس بورژوازی رزا جمالی امری اخلاقی و والا است. پس ((دهن کجی به تو)) شعر نیست و پرداختن بیشتر به آن یک امر ضد اخلاقی حقیقی ست،یعنی دهن کجی به  تمام مخاطبان ما ،به دیگری ها و تثبیت حکومت ما...که اهلش نیستیم،پس ببخشید!  

 

      19/12/1384

 

+ نوشته شده در 2006/3/12ساعت 4:28 توسط ارش اله وردی |

از دوشنبه این هفته یعنی ۱۵ اسفند اولین نشست شعری شاعران مطرود همیشگی شروع می شود.ازحظور شما ممنون می شویم.به آدرس :تهران-خ طالقانی -نرسیده به پل حافظ از طرف خ ولیعصرانتهای کوچه کاشفی .

 

 

خبر دیگر این که حتما کتاب ((هنر امر متعالی مبتذل))از اسلاوی ژیژک را در مورد فیلم ((بزرگراه گمشده))دیوید لینچ بخوانید.

 

خبر سوم اینکه مطمئن باشید با شروع جلسات شعری ما و در صورت تداوم آن شعر پسا هفتاد هویت خود را تازه پیدا کرده و به تشخص خود خواهد اندیشید.زیرا ما به هم احتیاج داریم .

 

 

+ نوشته شده در 2006/3/4ساعت 12:38 توسط ارش اله وردی |

 

چرا کلمات پیش وپیسی می شوند؟                     

 

 

فروید در مورد   مردمسالاری   نظر خاصی به من نمی دهد اما به زیر آب اشاره می کند،حجمی که زیر آب قرار گرفته است،منظورم کوه یخ است. اما در مورد پایتخت می گوید اولین تکانه یا میلی است که باعث روان رنجوری می شود واین روان رنجوری خود را به صورت لغزش های زبانی نشان می دهدو یا به اصطلاح ما تپق.اما این جا پایتخت با مردمسالاری به صورت کنش هم نشینی یاکوبسنی آمده اند ولا جرم در هیئت همان کوه یخ اند که نیم بیشتر آن در زیر کوه یخ قرار دارد،همان امر ناخوداگاه که ترکیب و مخلوط آرمانی مارا تشکیل می دهند.دیده نمی شود اما  ((دازاین))    مشخصی ست به نام  ((پایتخت در مردمسالاری)).                   

وجودش در مرحله آینگی لاکان یعنی کاغذ،ضمیمه یا هفته نامه ((پایتخت)) تجلی می کند. آینه ای  که همه چیز در آن برعکس دیده  می شود ،آن جا که اموری نا به هنگام به اجرا در می آیند،بعد از هزاران شک و تردید،که ((آیا چنین امری ممکن است؟))ودیدیم که آری ممکن است  اما این اختگی زبانی ست که به لغزش افتاده است زیرا در پایتخت به دنیا آمده است ،مکانی که پر از آینه است . پس کلمات پس وپیش می شوند،گاهی اضافه می شوند که این برمیگردد به بعد تخیلی آینه.ولی خوشبختانه کلمه ای حذف و یا به قولی انتلکتئولی ((سانسور))نشده است.غیر از  گاهی  که آنها هم اغلب از سیستم جانشینی یاکوبسن بهره برده اند  مثلا کلمه ((بهنام بدری))  استعاره ای ست از کلمه دور از ذهن ((آرش اله وردی)) وتازه این جای بسی انتقاد دارد که چرا این کنش دچار زیبایی روان پریشی وتپقیسم پست مدرنیستی قرار نگرفته است و مثلا به ((بهدیم بنار)) ویا ((نب اریم هدب ))ویابه  هزاران محصول دیگر، خوانش نوشتاری نگشته است؟

کنش قانون پس وپیشی نه در فرم کلام بلکه در محتوا و خود کلام نیز اعمال می شود. در ((پاساژ)) که نویسنده اش آن را در شهرستان  نوشته ام،ابتدایش  وجه تسمیه ای ذکریده ام که پاساژ نه پاساژ بنیامین بلکه چیز دیگری،اما در پاساژآینه ای پایتخت دقیقا عکس این محتواست.(وارونگی پساساختارگرایی امور ).

 

همیشه در فعالیت های شعری ام دوست داشتم به آن درجه از ((فری مایند))یا ((شیزو فکری ))برسم که بتوانم آزاد بنویسم اما به طور کامل هیچ گاه این آرزو ارضا نشد چون در واقع در شهرستان کسی این چیز ها را نمی فهمید و این وضعیت بر من نیز اعمال می شد اما به پایتخت که رسیدم  دیدم، نه،این جا میعادگاه ویوتوپیای من است،همین جا می مانم،این جا بهشت زیبایی وفهم است.هشت صفحه متن شیزو فرن ،آزاد که به قول دلوز و گاتاری نیاز به مخاطبی شیزو ،نیز دارد،پایتخت هم که تا دلت بخواهد از این مخاطبان دارد.پریدم توی آب یخ و خواندم و نوشتم.بیرون که آمدم از لرز تپق می زدم.این رفتار را فروید انتقال می نامد.هشت صفحه آزادی،رهایی ،آسمانی ،حتی سردبیر هم چون ما به این رویه عارفانه دچار است.روز پیروزی 

دیو نیزوس،با این همه نمی دانم چرا در پایتخت هنوز مردم  به پست مدرنیسم حمله می کنند و دم از مکتب فرانکفورت ومدرنیسم و عصر روشن بینی وچیزهای تپل و خاکستری والکی می زنند.

 

پایتخت یک کنش کاملا ناخوداگاه ست،یک کنش ضد ماتریالیسم و ضد تمام چیزهای مادی.در خوانش دیگر نیز می توان((مرگ مولف))بارت را از  آن بیرون کشید اما مخاطبان شیزو به زیبایی بیشتر اهمیت می دهند تا امور تئوری و علمی.پایتخت نامی بورژواست،اما بخشاینده و مهربان، که می گوید:((نه، ما هم می توانیم رعایت حقوق کلمات را بکنیم ،همه حق خود را دارند،آنها آزادند هر کاری می خواهند بکنند زیرا ما به صدق رفتار آنان آگاهیم.)) و سپس پادشاه پایتخت،محمد علی زمانی در تسلیم به تمام زیبایی ها می گوید: ((دیگر دست من نیست،دیگر این تخت تعلقی به من ندارد و مردم سالاری و کلمات سالاری دیگر اجازه نمی دهد که پادشاهی  بر تخت این پایتخت بنشیند )) چه وضعیت شاهکاری ،انگار به قول علی در انقلاب فرانسه به سر می برم،وای! انگار درپایان نیز کلمه بود.کلمه و زبان  به بالای دریای یخ میا یند،آگاه میشوند ،مولف و پادشاه وجود ندارند. کلمات افعال خود را مدیریت و اجرا می کنند و هشت صفحه را از پیش شماره  به پیش میرانند با فریاد: ((تغییرات)) ، ((انقلاب مداوم)) آی آنتونیو گرامشی کجایی؟ ادبیات ،آزادی ،آفرینش و تمام چیز های برای من خوب و به صرفه.حالاست که می خواهم سرم را بالا کنم و فریاد بزنم : من خوشبختم زیرا فعلا دو هفته یکبار از این شهرستان دور می روم پایتخت و، می آیم.                                                 

+ نوشته شده در 2006/2/25ساعت 3:30 توسط ارش اله وردی |

در لحظه ای هستم که نمی دونم چطور دارم تایپ می کنم ولیاز خداوندی منان سپاسگذائرم .کاش می تونسم کامپیو ترمو داغون کنم ولی حی ف که گرونه.به جاش میزنم تو رونم یا رو میز.مامانم می گه صداشو کم کن می گم خفه شو بعد  پشیمون می شم می رم تو تو الت داد می زنم توالت رنگ بخشایش می گیره.می خندم .مامانم می گه:چته؟ می گم خفه شو .بعد پشیمون می شم دعا می کنم.می یام بیرون .دکمه هامو نبستم.آخه شاعرم. بزرگترین.جسم خدا!بیا!روایت رو یادم میره. من در دانش کاه پیشوا در س مینخونم. یاور پسر خوبیه میگه امور پیشامده امدی اند .نفسم داره در می یات کجایی خد این آ کجاست اینهاش آ   خدا   من اولین شاعر زمینم. ثابت می کنم.توهم؟ نه بابا.من که بابا ندارم.عطیه!
+ نوشته شده در 2006/2/21ساعت 21:1 توسط ارش اله وردی |

سلام. نمیدونم چی بنویسم...
+ نوشته شده در 2006/2/21ساعت 14:54 توسط ارش اله وردی |