تبليغاتX
عصبانیت
احتمالا تحت تاثیر سریال باغ مظفر و دغدغه به روز شده ی ساخت فرهنگ:

جام جم:((شاعران و داستان نويسان تا 28هر ماه مي توانند تازه ترين آفريده هاي ادبي خود را در جايزه ادبي طهران شرکت دهند.
علي محمد مودب ، دبير اين جايزه در گفتگو با خبرنگار جام جم ، با بيان اين که شاعران و داستان نويساني که حداکثر سن آنها 35است ، مي توانند آثار خود را در قالب هاي مختلف شعر و داستان به اين جايزه ارسال کنند، گفت: در پايان هر ماه در هر رشته شعر و داستان ، يک نفر برنده جايزه مي شود و 2نفر مورد تقدير قرار مي گيرند.
مودب با تاکيد بر اين که هر ماه 2داور ميهمان آثار را در هر رشته داوري مي کنند، افزود: من و آقاي عزتي پاک شاعر و داستان نويس جوان به عنوان داور ثابت ، آثار را از نگاه جوانان مورد ارزيابي قرار مي دهيم.
وي افزود: اين جايزه براي استان تهران طراحي شده ولي منعي براي حضور هنرمندان جوان ساير استان ها در آن وجود ندارد، ضمن اين که امکان شرکت در هر دو رشته يا در ماههاي متوالي وجود دارد.
مودب در خصوص شيوه شرکت در اين جشنواره گفت: دبيرخانه داستان به نشاني کرج ، صندوق پستي 315353515و دبيرخانه شعر به نشاني شهرري ، صندوق پستي 18497 84278آماده دريافت آثار هنرمندان جوان رشته هاي شعر و داستان نويس در هر ماه است.
ياد آور مي شود روزنامه جام جم در برگزاري اين جايزه ادبي ، حوزه هنري استان تهران را ياري مي کند.))

البته داوران ثابت بحث بسیار جالبی است که نباید فراموش کرد.شاید کسانی بگویند حالا ببینیم تا چطور برگزار می شود و بعد،برخی هم می گویند ای بابا مهم نیست ما هم می گوییم شاعران و نویسندگان عزیز موفق باشید.شاعران ونویسندگان عزیز موفق باشید.

+ نوشته شده در 2007/1/9ساعت 21:32 توسط ارش اله وردی |

 

((من پاسخگوی نظرات و کامنت های کسی نیستم این را در گوشتان فرو کنید.))

لطفا این مسخره بازیها را دور بریزید.من که اصلا قصدآتش آوردن به این معرکه سوخته و سترون نداشتم.این کامنت ها کار کیست، نمیدانم.اصلا کامنت های مردم به من چه ربطی دارد که فحش بخورم. از یک طرف مهدی بیچاره،ازیک طرف علیخانی و از یک طرف گلشیری و از همه طرف من.اینترنت هم برای ما دهاتی ها چه در دسری شده.

((جایزه گلشیری یک کنش بورژوازی بود .))مشکلی دارید؟ دروغ می گویم .به جای فحش بخوانید تا ثابت کنم .من نه رمان نویسم و نه داستان نویس که عقده جایزه شماها را داشته باشم.خواستم گفته باشم به همه تان که به بلای شعرما دچار نشوید که می شوید. بورژوازی بد است یا خوب ؟ نمی دانم.مهم این است که برنامه ی انجام شده(نه صرفا مراسم گلشیری از ساعت 5تا8) یک تئاتر بود، یک پرفورمنس  که همیشه ادبیات را فراموش می کند،حتی نه یک وانموده ای از ادبیات ،بلکه تظاهری احمقانه  و باز احمقانه تر.مگر مراسم گلشیری در حکم یک مسابقه ی کشتی ست که باید قربانی داشته باشد و پیروز؟اما مشکل اینجاست که بله ،دارد.آیا کسی که در این برهوت برنده ی جایزه نمی شود کتابش از آن به بعد،سالهای سال خوانده خواهد شد؟ این یک کارتوتالیترو در نهایت از سوی نظارت و کنترل ناخوداگاهی بورژوایی نیست؟

حالا من بی سوادم یا شما که یک مجاز ساده و ابتدایی را نمیفهمید ؟ ((مراسم جایزه گلشیری = وضعیت  داستان نویسی = بازارو پاساژهای خرید اجناس و...))نفهمی از کیست؟دروغ می گویم؟اینطور ادامه دهید تا روز سیاه شما راهم  ببینیم که خدا نکند.

 

 

 

+ نوشته شده در 2007/1/6ساعت 1:39 توسط ارش اله وردی |

 

مهدی یزدانی خرم:

 

((آقای الله وردی الان با من تماس گرفت و گفت کسی با نام من اراجیفی در این وب نوشته است.من نمی دانم کدام حرامزاده ای به خودش این جرات را داده تا بانام من به بهترین دوستانم توهین کند.این کلمات آن قدر ناراحتم کرده که وصفش از حوصله خارج است.من نه وبلاگ دارم و به غیر از چند وب هیچ جا پیغام نگذاشته ام(مثلن ناتور یا کتابلاگ )از آن رجاله یا لکاته ای که می خواهد برای من و دوستانم حاشیه سازی کند می خواهم اگر جرات دارد به من میل بزند تا برخی از ابعاد پنهانم را برایش آشکار کنم..... این تنها پیغام من در این وب است . واگر باز هم به نام مندر این جا چیزی نوشته شود کذب محض است و لا غیر...یا حق.))

 

و اما بورژوازی در ادبیات داستانی چه میکند؟ کافی ست یک پرولتار یا یک چپ رادیکال وارد اینجور مجالس آنها شود و واویلا.در جایزه گلشیری هم بورژوازی ظاهری مرا آزار میداد،واقعا خسته کننده است وقتی که میبینی نویسندگان هم یواش یواش دارند به شومن های صداو سیما تبدیل میشوند البته شاید در نوع و طریق دیگری.همه دوست دارند بزرگ شوند و جایزه بگیرند .همه بر طبق عادت انتلکتوئلی گلایه میکنند مثلا از وضع نشر و ارشاد و جامعه ی ناروشنفکر .اما یکی از آنها جرات نمیکند از گرفتن جایزه در نشانه اعتراض منصرف شود و نقد را به خودش وارد کند.یکی از آنها جرات نمیکند روبروی طرف صحبت کند و نه پشت سرش.البته تمام اینها نشانه ی بورژوازی نیست اما این وضعیت اگر تنبیه شود می تواند اثر گذار باشد ،نه در این صورت خاله زنکی و استعلایی نما.

 

جایزه گلشیری هم با آن همه تبلیغات و دک و پز تمام شد.نمیدانم واقعا ایراد از کجاست ؟ شاید واقعا نفس کار در این وضع مهم است .اما به چه قیمتی؟ تفاوت یک جایزه ی غیر دولتی با جایزه ای دولتی در چیست؟آیا این جوایز برای ادبیات داستانی مفیدند؟آیا ارزیابی های گاها اشتباه سر ادبیات داستانی همان بلایی را نمیاورد که سر شعر آورد؟

 

خانم طاهری میگویند کار شاقی کرده است ما که منکر نمی شویم اما می گویند این چه وضع داوری ست،آیا این هیئت تحریریه می تواند جوابگو باشد؟

 

مدیا کاشیگر گفت: انتخاب های به جایی بوده است .انگار این روزها او از همه چیز راضی ست.مرد باحالی ست و با خدا.بعضی ها می گویند اشتباه میکند،کجا به جا بود؟چه کتابها که لیاقت داشتند و در همان مرحله ی اول...

 

همه آمده بودند ، از محمود دولت آبادی پیر تا علی سطوتی کوچک.قیافه ها اجق وجق بود.حرفهای سیاسی زده شد . از وضعیت نشر گلایه شد و رحیم اخوت زار پست کرده بود که قرائت شود.

 

از بس سر پا ایستادم مردم.یعنی مردیم. مردم مردند از بس سر پا.نمیدانم چرا سیمین بهبهانی بلند نشد تا من کمی بنشینم.یعنی ما مردیم نه زن.

 

جناب سید علی صالحی به علی گفت بی خیال جایزه بیچاره ی شعر فجر شو چیکارشون داری اونا که کاری به کار ما ندارن بذار کارشونو بکنن.علی هم گفت :مرتیکه ی دموکرات.

 

خب همیشه بعد از اتمام این جوایز هزارها حرف زده می شود حالا دعا کنید که ما سر حرفهای شکست خوردگان ننشستیم ولی پیروز شدگانی چون منیر الدین بیروتی هم یک جورهایی اشاره می کرد و مرا می راند.

 

حالاآیا شما می نویسید تا روزی امضا بدهید؟

یا شما خوره دارید که می نویسید ؟ خوره ای که حتی...

جایزه ای را که به هر حال مبلغ بورژوازی ست باید ریخت دور . او به قول آدورنو در حکم سلطه ای ست که اعضایش باید قربانی شوند.یعنی شومن شوند.

 

 

+ نوشته شده در 2007/1/3ساعت 23:30 توسط ارش اله وردی |

 

                                        خدا

                                 (در 9/1/84)

 

 

فکر می کنم این حالاست که می توانم شعری بگویم

 

چون وزیرا که زیاد خورده ام         غم        از اتاقم می گویم:

 

پرده دارد

 

پنجره دارد

 

تخت خواب دارد

 

همه چیز دارد الا پدر

 

اما،اما،اما من که با نام خدا شروع کرده ام، نه؟

 

 

دورانم در دور خاک اتاقم

 

بی حسی لبهام

 

بوسه هم بگیری

 

مرد زمین نمی شوم

 

این بود معنای یک زن.

 

بود.

 

بگذریم.

 

گذشته ام

 

احمقم که از گزارش های گذشته ام گذشته ام

 

ببینید این کلمات چطور از پسم بر می آید دارند

 

 

اما من پس از پسم خوشبختانه در دورانم

 

آیا هیچ پسی می تواند دوران مرا داسته باشد؟

 

آن قدر پس و پیشم که ((من ))را ((هم )) می نویسم

 

هم می زنیم

 

پس همیشه زندگی بعداز هم خوردن ماشروع به تاویل می شود

 

سپس چه حال می دهد وقتی کسی زنگ نمی زند ولی می زند به سرم

 

گوشی را بر می دارم

 

نمی گذارم

 

یا می گذارم؟

 

یا وقتی کسی نشسته است ته اتاق و وای من نمی فهمم ایستاده است

 

خدایا!بیشتر ادامه ام هم بده

 

قول می دهم این شعر را بعد از خودم خواهم سرود

 

پس و پیش خواهم کرد

 

مردم بی آنکه بفهمند همیشه از خواهم کردهای خودشان خواهش می کنند

 

و گاهی هم به انکار خدا هم دست می زنند

 

ولی

 

اما

 

آیا من شعر سروده ام؟

 

سروده خواهم کرد؟

 

آیا کسی این کلمات را خواهد خرید؟

 

چه حال می دهد وقتی کسی توهم می زند ولی سریعا به تیمارستان رسیده

 

 می شود

 

جلوگیری می شود

 

ادامه می شود

 

ای ضد حال عظیم!

 

ای تلفن!

 

چرا زنگ می زنی؟

 

چرا مزاحم می شوی؟ ها؟

 

پس من تورا بر نمی دارم

 

دست نمی زنم

 

زیرا در راه اطمینان تیمارستان به سر می برم

 

زیرا دکتر توصیه کرده است مواظب گوشم باشم

 

 

با مهرداد نشسته ایم

 

او گوشی را مدام بر می دارد

 

سرش داد نمی زند

 

سرش گیج می خورد

 

دارند زنگ می زنند یا نه؟

 

این سوالات را از چه کسی می پرسم؟

 

مادرم هست شاید

 

جمع کن خودم را

 

جمع کن تکه های بساطم را

 

کی؟

 

دارم با کی حرف می زنم خدا؟

 

 

 

مهرداد مسیج های عاشقانه می فرستد

 

چون و زیرا زیاد خورده است       غم       از اتاقم می گویم

 

چون و زیرا در اتاق اتفاق می افتد      در خاک اتاق

 

پس من دنبال مسیح می گردم

 

چون وزیرا به شکل مسیج می باشد

 

همان عنصری که فرستاده می شود

 

ولی مسیج فقط به خطوط هوایی فرستاده می شود نه زمین

 

پس این است که من افسردگی گرفته ام

 

خدایا!

 

خدایا!

 

بیشتر ادامه ام هم نده

 

من قول می دهم این شعر را بعد از خودم هم نخواهم سرود

 

پس

 

حالاست که من در هم شده ام

 

چون و زیرا

 

تنها در خاک اتاق

 

                  اتفاق

 

                  افتاده ام

                  خدا!

+ نوشته شده در 2006/12/28ساعت 23:51 توسط ارش اله وردی |